پایگاه خبری تحلیلی ویرا weera.ir

سه شنبه 28 آبان 1398 | Tuesday 19 November 2019
سايت خبري ویرا- عبدالصاحب ناصری - محلهٔ پیام ایلام، خیابان کوثر، بالاتر از مسجد حضرت زینب -سلام الله تعالی علیها - نرسیده به بلوار مدرس، روبروی دبیرستان شاهد پسران، مغازهٔ محقری درون حیاط محدود یکی از منازل -که این روزها پوشیده از درختان سرسبز انجیر و انگور است- دریچهٔ کوچک آبی رنگش را بر روی ساکنان محله و مشتریانی که از محلات دیگر می آمدند، گشوده بود. 
🔹تمامی موجودی این مغازه در حد دارایی مغازه داران متوسط به پایین جامعه بود!
و عمده قلم هایی که علاوه بر خوراکی های پسند کودکان عرضه می شد، لبنیاتی نظیر شیر و شیراز (تووف) و ماست و دوغ بود.
🔹 من قریب سه دهه از نیمهٔ دوم دههٔ شصت تا اواسط نیمهٔ اول دههٔ نود ساکن محلهٔ پیام و در بسیاری مواقع مشتری لبنیات این مغازه بودم.
حاج ولی و حاجیه زرینه زوجی بودند که به کمک هم، امور این مغازه را اداره می کردند.
🔷 برای من -و شاید بیشتر مشتریان- علاوه بر اطمینان خاطر از سلامت اجناس، آنچه سبب شده بود دلبستهٔ این مغازهٔ محقر و مشتری ثابت آن باشم، احساس امنیت و برکتی بود که در خرید از این پدر و مادر منصف، تحصیل می کردم. 
به واسطهٔ رعایت انصاف، شمیم دوستی خدا - الکاسب حبیب الله -  با بوی مطبوع و دلچسب لبنیات در این مکان با هم آمیخته بود، مخصوصاً در عصرگاهان رمضان های سالیان زندگی در محلهٔ پیام که به منظور افطار برای تهیهٔ شیر تازه به لبنیاتی حاج ولی و حاجیه زرینه مراجعه می کردم، شمیم این بوی خوش، محسوس و ملموس تر بود!
کفهٔ ترازوی این مغازه همواره به سود مشتری سنگینی می کرد، به بهانهٔ کمبود و نبودِ پول خُرد هرگز حقی از مشتری ضایع نمی شد. کم فروشی، گران فروشی و بدل فروشی و بی انصافی، خط قرمزِ و منطقهٔ ممنوعهٔ مالکان این مغازه بود و انصاف و اتقان و ایمان و اعتماد، بَرندِ برجستهٔ آنان!
🔸امروز جمعه ۱۳۹۸/۳/۳۱ حوالی ساعت ۸ صبح برای تجدید آن خاطرات خوش و بوییدن آن رایحهٔ جان نواز، دقایقی چند در مقابل آن مکان که اکنون به مرکز خدمات کامپیوتری تبدیل شده، توقف کردم. به کرات قامت باوقار آن پدر منصف در ذهنم یادآور شد و  سیمای متبسم آن مهربان مادر عطوف، به سان خورشید در جانم متجلی گشت و درخلوت خیال خود و در غوغای بی انصافی های امروزی و در تحسر آن ایام چون برق از کف جهیده، خوشه چین خاطراتی از خضوع، مشتری مداری، انصاف و مروت از شاخه های درخت تاکی شدم که در فضای حیاط آن منزل، به هر سو سرک کشیده بودند.
🔹 الله نور فرزند این پدر و مادر معتمدِ مؤتمنِ منصفِ مردمدار لبنیات فروش محلهٔ پیام، اکنون در مقام نمایندگی رهبری در استان، ردای امامت جمعهٔ این شهربر دوش دارد و من و بسیاری چون من که بارها نمازمان را به او اقتدا کرده و گوش به خطبه های جمعه اش سپرده ایم،جز اوصاف پدر و مادری که چندین دهه مشتری ثابت انصاف،اتقان، عدالت، دینداری، مشتری مداری و مردم داری و تواضع و فروتنی آنان بوده ایم، انتظار دیگری نداریم.
🔷 امروز سلوک امام جمعهٔ شهر ما در زهد و ساده زیستی، اختصاص محوطهٔ مصلی جهت عرضه و فروش صنایع دستی تولیدی خانوارها، اعلام آمادگی همکاری و توافق با گروه های هنری در قالب در اختیار قراردادن فضای حسینیهٔ حضرت زینب -س-  جهت انجام تمرین و کسب آمادگی های لازم، اختلاط و ارتباط مستقیم و بی تکلف با صنوف مختلف و آحاد مردم، قرار گرفتن در جایگاه ابوت تمامی جریانات سیاسی، اعمال نظارت و پرهیز از دخالت در امور اجرایی، مسیری از همدلی و همراهی برای غلبه بر انبوه مشکلات فراروی مردم گشوده است.
تکلیف مؤثرین اجتماعی، فرهنگی و سیاسی افزودن بر پهنای این مسیر مبارک است.
❗️مرا کاری با خاستگاه فکری و صنفی الله نور نیست، اما این فرزند ماست فروش محلهٔ پیام با تکیه بر گنجینهٔ خصلت های آموخته در مکتب عملی چنین پدر و مادری که چون منی سر بر قدم سلوک دین مدارانهٔ آنان می گذارد و شمیم سلوک صالحان بی نشان در میان خلق را از آنان می بوید، می تواند به نماد عالی و برند برتر وفاق و همدلی مؤمنانه برای خدمتگزاری صادقانه به عموم هم استانی هایش باشد.
🔹 ممکن است هر کس از زاویهٔ دید و با ترازوی تمایلات خود به داوری این یادداشت بنشیند، اما ترس از داوری ها و یا طمع در تحسین ها، در من تردید و یا تهییجی در درستی اظهار یک تجربهٔ زیسته ایجاد نکرد، و بدین سبب خداوند سبحان را خاضعانه شاکرم .
   

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
بازخوانی کپچا


تمامی حقوق سایت محفوظ و متعلق به مدیریت سایت ویرا می باشد ، طراحی شده توسط دنیای طراحی وب 09186377747

Template Design:Dima Group