تازه های خبری:

▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

جمعه 28 مهر 1396 Friday 20 October 2017 29 محرم 1439

آخرین اخبار سایت

از شعار تا عمل!

روندهای کند توسعه ایلام و عوامل انسانی دخیل در آن

سايت ويرا - واقعیتی­ است که ایلام اکنون جزئی از یک ساختار بزرگ­تر به نام ایران است و لذا هر بحث، نوشته و یا استدلال و تحلیلی درباره "توسعه" این منطقه، از جنبه­‌های مختلف، مناسب تر یا شاید لازم است در چارچوب ساختار کنونی کشور و سبک­ها و فرآیندهای جاری در آن انجام شود. در اینجا نیز بنده عمدتا با این دید و زمینه که ایلام، استان/منطقه ای در غرب ایران و جزئی از کشور و حکومت و دولت جمهوری اسلامی ایران است سخن می گویم. قطعا عوامل زیادی در روند توسعه آن دخیل­اند و در اینجا صرفا با تمرکز بر عوامل انسانی و بخصوص سیستم اداری/ دولتی و مدیرانش در قالب چند نکته به این مقوله می پردازیم. در ضمن، در این نوشته مسائل/مواردی بیان می­شوند که بنظر از عیب­های جامعه و سیستم­های دولتی هستند (و نه بیان خوبی­ها و به به و چه چه هایی که بسیار گفته می­شوند) و قطعا هدف، اصلاح عیب­ها و ناهنجاری­هاست و نه چیز دیگر.

گفته اصلی (و معروف) این است که "انسان محور توسعه است". در واقع آدمها هستند که در زمانها و مکانهای مختلف عوامل اصلی تحولات مثبت یا منفی بوده­اند و اگر روند و سبک­های خوب و بد در جاهایی و در زمانهای خاصی پدید آمده­اند، بطور بدیهی، عامل اصلی آنها، تا آنجا که ما از جهان می­دانیم، انسانها بوده اند. ایلام نیز، بدون وجود مردمانش، مانند مناطق دیگر تنها تکه ای کوچک از سرزمینی بزرگتر بود و بس؛ که ممکن بود برای گونه­های خاصی از حیات غیرانسانی یا موارد دیگر و یا بطور غیرمستقیم یا مستقیم برای انسانها و موجودات مناطق دیگر مفید و موثر می بود! لذا بدیهی است که انسانها و هر آنچه آنها فکر، وضع و اجرا می­کنند، عامل اصلی توسعه یا عقب ماندگی/ افتادگی منطقه ای باشد.

اکنون آیا شاخص انسانی فقط مربوط به انسانهای آن منطقه است؟ قطعا پاسخ منفی است؛ چرا که حتی برای یک کشور در سطح کلان نیز ارتباطات و تعاملات با همسایگان و بین الملل تاثیرات عمیق می گذارد، چه برسد به ناحیه‌ای که بر مبناهایی مناطق مختلف آن کشوری را شکل داده­اند. پس اینکه آن مناطق با ساختار اصلی قدرت چه نوع ارتباطی و چه مقدار اثر متقابل روی هم دارند و اینکه در آن ساختار بزرگتر چه نوع دولتی با چه طیفی از عوامل انسانی سرکار باشد، عوامل کلیدی دیگر در توسعه آن منطقه هستند.

بنابراین، یک قسمت و شاید مهمترین سهم از وضعیت­ هایی (چه مناسب و چه نامناسب) که امروزه در مناطق مختلف کشور جریان دارد، قطعا در اثر سیاستهای کلی حکومت­ها و دولت­هاست؛ از این جمله است روند­ها و سبک­های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی. واقعیتی­ است که سیستم اداره کنونی کشور متمرکز است و البته بحث درباره مزایا و معایب این سبک از اداره کشور، از جنبه های مختلف، قطعا مفصل است که در زمانها و مکانهای مختلف و توسط افراد و جریان­های گوناگون شاید بطور مفصل مورد کنکاش قرار گرفته است؛ و هر چند که هدف این نوشته بحث در این باره نیست، اما باید بطور گذرا بگویم که با استدلالهای مختلف می­توان نشان داد که با توجه به واقعیت­ها، مزیت­ها و همینطور مشکلات جاری در کشور پهناور ایران، سیستم­های دولتی غیرمتمرکز (که انواع و مشخصات آنها جای بحث فراوان است) قطعا مزیت­ها و منفعت ­های بلند مدت بیشتری با توجه به شاخص­های مختلف توسعه و امنیت پایدار برای همه خواهد داشت. به هر روی، اینکه بسیاری از تصمیمات حتی اقتصادی و فرهنگی- اجتماعی کشور بطور متمرکز برای مناطق مختلف انجام می­شوند و لذا عوامل انسانی و تصمیم ­گیران در مرکز شاید نقش اساسی­تر را دارند و البته این نقشها هم بسته به نوع تفکر و حکومتها/دولتهای که سرکار بوده و هستند می­توان گفت متغیر (بوده) است، واقعیت­های اجتناب ناپذیر کنونی هستند. در اینجا، بیشتر از این، به این مقوله وارد نمی­شویم چرا که آن بحث و تحلیل­های عمیق تر، تخصصی و خاص خود را نیاز دارد که هدف این نوشته نیست.

عامل ارتباطی بین مرکز و مناطق/استانها چه هستند؟ عوامل انسانی در دو طرف ماجرا و ارتباطات آنها بدیهی است که می­توانند از عوامل اصلی توسعه یا عدم توسعه باشند. به عوامل انسانی در منطقه و مورد بحث اینجا، ایلام، تاحد زیادی در این نوشته می­پردازیم و البته که قسمت عمده ارتباطات دو طرفه هم برعهده آنها قرار می گیرد؛ و در مورد اینکه عوامل مرکزی چگونه می­توانند بر عوامل انسانی استانی و ارتباطات اثرگذار باشند نیز مختصری بحث می­نماییم.

اما اکنون سوال این است که این عوامل انسانی و انسانها چه طیف/کسانی هستند که می­توانند باعث توسعه یا برعکس آن شوند؟ بعید است کسی در این گفته شک داشته باشد که صاحبان قدرت از جنبه­های مختلف، مسئولان و مدیران عوامل اصلی هستند. اگر چه مردمان با سبک­ها و رسم و رسومات کم و بیش مشابه و یا متفاوت­شان نیز عواملی اثر گذارند، ولی از نظر بنده بدیهی است که صاحبان قدرت (که درعمل دولت و مدیران مختلفش بخش اصلی هستند) هم وظیفه و هم مسئولیت در قبال مسائل حیطه کارشان دارند و لذا عوامل انسانی اصلی در این زمینه آنها هستند که حتی می­توانند آن سبک­ها و رسومات مردمان را نیز تغییر دهند کم و بیش، همانگونه که درعمل چنین هم شده و می­شود.

به ایلام برگردیم و واقعیت­هایش! از نظر جمعیت، کم­جمعیت­ترین استان کشوراست با مردمانی با شاخصه­هایی از زندگی اجتماعی و فرهنگ کوردی (که البته با گذر زمان و تحت شرایط مختلف اکنون کمرنگ­تر یا دگرگون شده­اند) و خصلت­هایی خاص که زندگی در دامان کوهستان­های زاگرس و در شرایط سیاسی و با وضعیت­ها، حکومت­ها و دولت­های مختلف پیدا کرده­ اند. این منطقه دارای منابع طبیعی خدادادی منحصربفرد و استعدادهای خاص مربوط به آن؛ و منابع زیرزمینی بخصوص نفت و گاز است و از طرف دیگر توسعه نیافته­ترین استان کشور حداقل از نظر اقتصادی و سیاسی نیز همین ایلام است! چرا؟ از دید من، ریشه پاسخ این سوال در بحث بالاست؛که همانطور که گفته شد از میان آن، بنده به عوامل انسانی در ایلام و سبک­ها و روندهای مربوطه و مدیرانش و موارد مربوطه دیگر برای آن می­پردازم تا حد ممکن با دلیل و استدلال و تجربه زندگی­ام بعنوان متولد و ساکن در این منطقه و هم چند سال ارتباط و بودن در محیط­های دولتی/اداری آن. در واقع، محور بحث این است که بگویم اگر ایلام می­خواهد توسعه یابد در وهله اول باید از خودش شروع کند! ما ایلامیان باید اول خود را تعریف کنیم که کیستیم و هویتمان چیست؛ سپس خود را نقد کنیم، از خود سوال بپرسیم که آیا فکر و رفتار و اعمال خودمان مناسب و در راستای توسعه و خدمت به این منطقه است و اگر مشکلاتی داریم اول آنها را برطرف کنیم! وقتی­که ما توانستیم با نقد جدی خود و عملکردهای خود و در حیطه­های کاری­مان، بعنوان ایلامی، با واقعیات روبرو شویم و از پیله­هایی که برای خود تنیده­ایم خود را رها سازیم آنوقت شاید آن دید و تفکرمان اجازه دهد با هم بحث، گفتگو و هم­اندیشی کنیم و با هم دنبال راهکار و چاره مشکلات و تلاش به هدف بهبود و پیشرفت منطقه­مان باشیم؛ شاید آنوقت است که می­توانیم همدیگر را تحمل کنیم، می­توانیم غیر از خود دیگران را هم ببینیم و افراد اهل فکر و دلسوز و شایسته­مان را نیز حمایت و برجسته کنیم و حتی برای آنها جایمان را خالی کنیم!از منفعت طلبی صرفا شخصی بیرون آییم و در آنصورت مانند بسیاری از مناطق توسعه­یافته که هویت خود را بخوبی تعریف کرده اند، با تعریف درست از خود، شاید ما هم بتوانیم گامهای بزرگتری رو به جلو برداریم.

واقعیتی­است که نسبت به مناطق توسعه یافته تر در کشور، ایلام از نظر شاخص­های مدیریتی نیز کم توسعه یافته است و البته این هم بی­شک وابسته به عوامل مختلف دیگر است از فرهنگ و اجتماع و دگرگونی­هایشان تا سیاست و اقتصادی که درگیر در این قضیه هستند. در این مقوله و مرتبط با آن مسائل و مواردی وجود دارند که همانگونه که گفته شد بعضی از آنها تقریبا خارج از قلمرو استان است و از جمله عوامل انسانی خارج از استان! سازوکار و شاخص­های انتخاب مدیران محلی توسط عوامل انسانی در مرکز چگونه است و چگونه می­تواند/ باید باشد نیز از مسائلی است که جای بحث جدا دارد و هدف نوشته اینجا نیست- که البته بنده قبلا در یادداشتی با عنوان "مدیریت مهمترین معضل کشور" به آن نیز مختصر پرداخته ام. اما هدف اصلی اینجا این است که عوامل و مسائل غالبا انسانی بیان و بحث مختصر شوند که به زعم نگارنده تاثیرات اساسی در وضع کنونی ایلام و سبک مدیریت ایلامیان و یا حتی غیرایلامیان در محدوده استان کنونی ایلام گذاشته اند.

هرچند بسیاری از موضوعات و نکاتی که اینجا آورده می شوند نیاز به بحث و کنکاش تخصصی متخصصان مربوطه در علوم انسانی دارند؛ اما واقعیتی­است که سابقه شهرنشینی و زندگی و آموختن رفتارهای مدرن در ایلام کمتر از بسیاری نقاط دیگر است؛ مناسبات ایلی و طایفه ای بطور اسفناکی در موارد و مسائلی که نباید باشد به طرق بدی هنوز وجود دارند؛ تعارفات و غلبه روابط بر ضوابط همچنان در بسیاری از ما عمق شدیدی دارد؛ قاطی­کردن، ربط دادن و مداخله دادن برخی مسائل و از جمله خصلت­ها و مناسبات شخصی به امور مربوط به کار و قانون در بسیاری از ما همچنان ریشه دارد؛ عدم تحول شاخص­های زندگی مدرن و روند کند دموکراتیک شدن اغلب ما واقعیت­هایی انکار ناپذیرند؛ رفتارهای احساسی، لحظه ای و گذرا بدون تاملات عمیق، جامع و بلند نظرانه و کمبود نگاه بلند مدت، به تبع بسیاری از روندهای دیگر در کشور، در ایلام نیز وجود دارند.

اگر روندهای نظارت و ارزیابی کارآمد با قوانین شفاف و مناسب با اجرای کامل و دقیق موجود بودند، قطعا هر مسئول یا مدیری در آن سیستم، چه بومی و چه غیربومی، شاید می­توانست بخوبی وظایف و مسئولیت­هایش را انجام دهد و باعث توسعه شود؛ اما واقعیت چیز دیگری است و تجربه هم نشان می­دهد که غیربومیان و هر اندازه از نظر شاخص­های مختلف فرهنگی، اجتماعی و هویتی از این منطقه/استان دور بوده اند، به همان اندازه کمتر کار مفید و دلسوزانه و در بلند مدت ماندگار انجام داده اند؛ بعبارتی دیگر، در بهترین وضعیت، اغلب آنها بخشی از وظایف خود را بخوبی ایفا نموده اند و بس! با این وضع، مسلما اگر قرار است تغییرات و یا تحولاتی اساسی و مثبت در این استان و منطقه بوجود آید، لازم است باعث و بانی اصلی اش همین بومیان با توانایی و شایستگی­های لازم برای انجام آن باشند؛ و لذا در اینجا باز هم بنده به ایلامیان می­پردازم و بس!

از دید من هویت مسئله اساسی است. دیدگاه و یا جهان­بینی­مان چیست و بر چه مبنایی زندگی، کار و فعالیت می­کنیم!؟ هویت­مان در چه قالبی می­گنجد؛ اسلامی، ایرانی، کوردی، ایلامی یا ترکیبی از همه یا چه؟! در این باره لازم است با خودمان صادق باشیم. تا چه حد این منطقه و هویت و شاخص­های مختلف اش برایمان اهمیت دارد؛ زبان و دیگر شاخصه های فرهنگی خوبمان و یا تاریخ و اصل و ریشه چقدر برایمان اهمیت و ارزش دارند؟ بعبارت دیگر و ساده تر، آیا خود را ایلامی می­دانیم و احساس تعلق و دلسوزی­مان در این باره چقدر است؟ اهمیت این گفته در اینجا بیشتر نمایان می­شود که متاسفانه بعضی از مناطق ایلام هم اکنون نیز از بسیاری از جنبه ها خود را به دو استان همجوارمان نزدیک تر می­دانند تا به استانی به نام ایلام (و البته هر چند آن دو استان نیز اشتراکات زیادی با ایلام از جنبه­های مختلف دارند؛ ولی واقعیت اکنون ایران با آدمهای با تفکری که می­بینیم و مدیران با رویکردی که نشان می­دهند این است که ایلام یک استان است و آن دو هم استانهای دیگر!) و در عمل هم حداقل برداشت من این است که بسیاری احساس تعلق و دلسوزی آنچنانی را نسبت به این هویت ندارند. بدیهی است تا مانند زندگی شخصی­مان و آنچه ما را به آن وابسته می کند، این ناحیه را متعلق به خود ندانیم و برعکس، بعید است به همان گونه که برای خود و زندگی­مان می­خواهیم برای این منطقه هم بخواهیم و در عمل برای توسعه و پیشرفتش تلاش کنیم چه برسد به فداکاری! مصداق­های عملی این بحث زیادند؛ از سکونت در این منطقه گرفته تا پیوند خوردن با شاخص­های مختلف آن؛ از پایبندی به زبان، فرهنگ ها و رسومات خوب آن گرفته تا ذکر نام آن در هر جایی که لازم است! بعنوان یک نمونه/مصداق، اگر مدیران و مسئولان و حتی کارکنان نیز این شاخص­های هویتی را در حد اعلایی داشته باشند قطعا بی­اخلاقی­های عملی مختلف برخی از آنان در سیستم­های اداری با مراجعانی­که به مانند پدر، مادر و برادر و خواهران خودشان می­شوند، بسیار کمتر خواهد شد؛ با دیدی که اینان نیز جزئی از خانواده شان هستند با آنها رفتار می­کنند و در مورد کارشان نیز با همان رویه اشتراکات زیاد هویتی و بطور مناسب برخورد می­کنند. و البته که اینها نکات مغفول مانده ای در سیستم­های اداری و مدیریتی اکنون در ایران و بخصوص در ایلام هستند که لازم است بطور اساسی به آنها پرداخته شود.

ایل و طایفه گرایی و مسائل مربوط به آن مقوله مهم دیگر است. اگر قبلا در شاخص­هایی از زندگی جمعی گروهی از آدمها این خصلت­ها نمود داشت و بعنوان نمونه­ای منفی، در جنگ­ها این مورد بسیار برجسته بود، امروزه بطریق­های دیگری این مورد بعنوان آفتی در مقابل توسعه استان مبدل گشته است. در بسیاری از موارد عدم آموزش­های صحیح باعث تداوم روندهای منفی ایل و طایفه­گرایی شده است و البته این معضل به ساختارهای ریزتر مانند "هوز" و "بنه مال" و حتی به نزدیکان و خانواده­ها هم کشیده شده است! نکته مهم این است که این مقوله در آنجاهایی­که نباید برجسته شود، شده است و یک نمونه آن جایی است که قرار است برای همه مردم یک منطقه و مرتبط به امورات کلی آنها فکر، تصمیم­گیری و یا کاری انجام شود؛ نمونه بارز آن انتخابات ها است که این آفت بیشترین اثر و نمود را دارد و البته بی شک متاثر از ساختارها و مناسبات کنونی و شناخت همان مردم از وضع موجود و واقعیت ها نیز هست! نمونه دیگر و شاید حتی مهم تر، اثر و ظهورش در ساختارهای مدیریتی، ادارات و نهادهای حتی دولتی است که قاعدتا بایستی برطبق قانون و با دیدی کلی و عمومی اداره شوند و امورات مختلف­شان از فکر، تصمیم­گیری، استخدام و غیره طبق ضوابط مشخص انجام شود. بنابراین لازم است که در این زمینه نیز همه با خود صادق و روراست باشیم! آیا فقط شعار می­دهیم یا می­خواهیم به این باور برسیم که در بسیاری از مسایل از جمله مربوط به زندگی جمعی در جوامع امروز لازم است خیلی از معیارهای زندگی قبیله­ای کوچک در سده های پیشین را کنار بگذاریم! عقل و علم و دانش بشر می گوید که اگر می­خواهیم به همه منفعت برسد و بسمت خوبی­ها برویم لازم است از همه چیز برای خود و نزدیکان خود خواستن، در اموری که مربوط به دیگرانی نیز هست، دور شویم و به سمت­های بلند و آینده نگری حرکت کنیم! لازم است بسیاری از مسائل و موضوعات را درست تعریف یا بازتعریف کنیم و صادقانه، جدی و باشهامت در روندهای توسعه­ای حرکت کنیم. اگر می­خواهیم بعنوان یک کل توسعه یافته­تر باشیم، بایستی به این اعتقاد برسیم که برای این کار معیارهایمان نیز متناسب باشند و از راههای پذیرفته شده عقلی و علمی برویم و در عمل نیز نشان دهیم که ساختار و بافت زندگی شخصی و گروهی کوچک­مان را در امور و مناسباتی که گسترده و فراگیرتر از آن ساختار است و بخصوص ضابطه مندتر شده است، به هر طریقی و یا به زور وارد نکنیم!

رابطه، رفاقت و پارتی بازی نیز، مشابه مورد قبلی، از واقعیت­های موجود و بیراهه­های مانع توسعه ایلام است. قاطی­کردن مسائل و امورات و روابط شخصی و خصوصی با مسئولیتهای اداری از مشکلات موجود است. اینکه عده­ای در کارهای اداری و قانونی معیار و ضوابط را تقریبا کنار می­گذارند و یا آنرا در راستای سلیقه خود و در خدمت رفقا و دوستان دور می­زنند، از معضلات اسف بار موجود است که در کل ساختار کشور نیز کم و بیش جریان دارد ولی در محیط­های کوچک و بسته ­تر مانند ایلام ملموس­تر است. این مقوله نیز بی­ارتباط به این نیست که بسیاری از ما به هر دلیل نمی­خواهیم درست و عادلانه عمل کنیم و یا کار تشکیلاتی، سیستمی، منسجم و قانونمند کردن را یاد نگرفته­ایم و به تبع شرایط موجود، در این میان عده­ای حداکثر سوء استفاده را می­نمایند تا با استفاده از روابط خاص، منافع شخصی و یا باندی کوچک خود را پیش ببرند. البته که این بحث نیز مفصل خواهد بود اگر کسی بخواهد علل، عوامل و زمینه های بروز چنین سبک­ها و رویه­های خاص را بررسی کند.

البته مساله اخیر نیز بی­ارتباط به عدم وجود نهادها و یا تشکیلات پرسش و مطالبه­گر بیرون از مجموعه دولت و مدیرانش نیست. عدم وجود احزاب موثر و جا نیافتادن ساختار و فعالیت حزبی و تشکیلاتی در ایلام نیز واقعیت­های ملموس هستند. تنها گاهگاهی افرادی دغدغه دار و یا در راستای وظایف­شان با گفته، نوشته و یا انتقادی، مواردی از مشکلات، روندهای سوء یا خوبی­ها را بطور موردی بیان می­کنند؛ ولی اینکه تشکیلاتی منسجم و بیرون از مجموعه­ها برای رصد عملکرد آنها، نقد و یا مشاوره باشد و البته دیگران نیز در جریان ماجراها بطور شفاف قرار گیرند، وجود ندارد و معلوم نیست چه زمانی این چنین مواردی در عمل در ایلام محقق شوند! همان محدود شاخه­های از احزاب رسمی کشور که در ایلام به ظاهر فعال هستند نیز عملا فاقد کارکرد مفید و صرفا در زمانهای مانند انتخابات در قالب بیانیه یا جلسه ای اعلام وجود می­کنند. حتی تاسف بارتر از این، به زعم بنده، این است که نمی­توان در این استان تعداد زیادی افرادی که واقعا تفکر سیاسی و مرام مشخص و ثابتی از خود بروز دهند را مشخص کرد؛ بعبارتی دیگر، عده­ای زیادی که اغلب از دولتیان یا مدیران قبلی یا اکنون نیز هستند، برای رسیدن به منافع خود و پست و مقامی، بسته به شرایط و تغییرات دولتها خود را به این و آن می چسپانند و بعبارتی جزء "حزب باد" هستند! این چنین چندزیستان سیاسی/رفتاری، متاسفانه سبب بسیاری از رویه ها و عملکردهای ناهنجار در مجموعه­های که هستند نیز شده و می­شوند. اینان بسته به اینکه در کدام دولت و یا سیستم و اداره ای به نان و نوایی بیشتر برسند خود را طرفدار آن نشان می­دهند و جزء آن گروه می­شوند درحالیکه در واقع چیز دیگرند؛ قطعا این چنین گونه­هایی در عمل آفت و موانعی جدی در راستای توسعه استان نیز هستند. بعلاوه، بنظر خوب است واضح و صریح مشخص شود که معیارهایی که یک فرد می تواند خود را منتسب به یک جریان بداند چیست؟ برای نمونه، آیا کسی که مدعی اصلاح طلبی است می­داند که این عقیده نیز با خودرایی، انحصارگرایی، لج بازی، اعمال سلیقه، تعصبات غلط، قانون گریزی، رفاقت و رابطه بازی همخوانی دارد یا نه؟! در واقع، عده­ای در عمل شدیدترین و انحصاری­ترین عقاید و رویه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دارند و از آنطرف خود را مثلا اصلاح طلب می دانند صرفا با سفسطه و حرف و شعار! چنین رویه­هایی لازم است اصلاح و شفاف شوند و البته افراد هم با خود صادق باشند و آنقدر هم شجاعت داشته باشند که یک رنگ شوند و درصورت لزوم از بروز عقاید خود نترسند. اگر دم از طرفداری از جریانی می­زنیم چند و چون آنرا بدانیم و حداقل درصدی از گفتار، رفتار و بخصوص عمل خود را، در مواردی که لازم است، در راستای شعارها و تفکرات و عملکردهای آن جریان­ها قرار دهیم!

استفاده ابزاری از دین و تظاهر و ریاکاری نیز مورد دیگر است که در ایلام نیز قطعا باعث مشکلاتی شده است. بنظر لازم است در این مورد هم فکرهایی اساسی بشود البته با قابلیت اجرایی! اگر کسی مدعی دینداری است و در ظاهر خود را به آن پایبند نشان می­دهد، آیا نباید در عملش نیز این نمود داشته باشد؟ آیا صرفا با تظاهر، شعار، سخنرانی، مراسم و نصب پوستر و بنر در موضوعات دینی، عمل نیز خود بخود خوب می­شود؟ بنظر لازم است بسیاری از ما و بخصوص مسئولان در این مسایل بطور جدی تامل کنند؛ حداقل بروند متون دینی را بخوانند و همزمان گفته­های در آنها را با گفتار، اعمال و رفتار خود مقایسه کنند تا ببیند چقدر توافق وجود دارد. در مقولاتی مانند عدالت، حق الناس، استبداد و خودرایی، ظلم، زندگی و مرگ! اگر بسیاری از ما به متون دینی هم مراجعه کنیم شاید برایمان مفید باشد و حداقل بدانیم که بسیاری از این گفتار و رفتار و عملکردهای ما با آنها هیچ همخوانی ندارند. البته که ریاکاری و چند شخصیتی بودن نیز، مرتبط با موارد فوق، از مقولات مرتبط و مهمی هستند که نیاز به بحث و بررسی جدی و بنیادی دارند.

مدیران ناشایسته، غیرمتخصص و با تفکرات و نگاههای کوچک و جزیره ای نیز مورد مهم دیگر برای بحث اینجاست. نداشتن افکار عمیق و گسترده با دید به آینده و درگیر در روزمرگی نیز از واقعیت­های موجود در سیستم اداری و معتبر در مورد بسیاری از مدیران است که در واقع از مقولاتی مانند اندیشه ورزی و تحول­گرایی بسیار فاصله دارند. مدیران ناتوان و درگیر در حاشیه­های مختلف کجا می­توانند باعث توسعه شوند؟ تنگ­نظری و بسیار بزرگ کردن کارها و امور کوچک، رویه انسانهای بزرگ فکر، اندیشه ورز و تحول خواه نیست! افراد تکامل نیافته فکری و شخصیتی، آدمهای که در بسیاری نیازهای اولیه مادی و معنوی زندگی مانده اند، آنهایی­که برخلاف شعارهایشان در رفتارها و عملکردهایشان حرص و طمع به قدرت و مقام مشهود است؛ آنهایی­که تعریف و تمجید را بسیار بیشتر از انتقادها می­پسندند؛ آنهایی­که با خرد جمعی، همفکری و پیروی از برون­دادهای آن همخوانی ندارند؛ آنانکه با دلیل، استدلال، علم و دانش زیاد میانه ای عملی ندارند؛ آنانکه با زد و بند و رابطه و سفارش این و آن می­آیند و می­روند و می­آورند و می­برند؛ آنانکه معتقد و عامل به شایسته سالاری و ایجاد فرصت­های برابر برای همه نیستند؛ آنانکه درگیر حاشیه اند و نتوانسته اند از خود، امیال و آرزوها و منیت­های شخصی حتی در حیطه­کاری و در عمل بگذرند، نیز از اینگونه هستند. مگر می­شود که صرفا با افکار قدیمی و سنتی و مدیریت­های دهه­های پیشین، بدون توجه به نوآوری و میدان دادن به جوانان و نیروهای خوش فکر و دارای ایده، تحول و توسعه ایجاد کرد؟! بعنوان یک نمونه، آیا آن مسئولان/مدیرانی­ که سایت اینترنتی سازمان مربوطه را به آلبوم خود و دوستان و مدیرانشان تبدیل کرده اند و یک روز لوح تقدیر از خود و آنان را می­گذارند، یک روز بحث ها و حاشیه­های دیگر را و در این میان اگر فرصتی باقی ماند اشاره­ای به هدف اصلی سازمان هم می­کنند؛ از مشکلاتی و مشخصه­هایی که در بالا گفته شد مبرا هستند؟! این خود نشان دادنها و مطرح کردن­های شخصی حاشیه ای، آیا باعث پیشرفت و خدمت به مردم می­شوند یا اینکه بسیاری از چنین مدیرانی با حداکثر سوء استفاده از امکانات و قدرت و مسئولیت در وهله اول خود و منافع شخصی­شان را پیش می­برند؟ آیا می­توان انتظار داشت که چنین افراد با چنین رویه­هایی درخدمت و باعث توسعه مطلوب و پیشرفت شوند؟! از طرفی دیگر، خوب است بدانیم مدیریت/مسئولیت یعنی چه!؟ و وقتی کسی آنرا پذیرفت لازم است بداند که در قبال وظایفی که برعهده­اش گذاشته شده، عملکرد و کارهایش مسئول است و باید پاسخگو باشد؛ شجاعت، بلندنظری، قدرت و قاطعیت معقول و با تکیه بر خرد جمعی مجموعه­های درگیر بنظر ضروری است شامل شوند! آیامدیران با زندگی­های آنچنان تشریفات/ تجملاتی دور از زندگی عامه مردم و تفکرات خاص ناشی از آن گونه سبک­ها، که حتی محل زندگی خود را از ایلام به پایتخت (تهران) منتقل کرده اند و یا افرادی که به اختیار در مناطق دیگر سکنی گزیده اند و یا حاضر نیستند در میان مردمانشان زندگی کنند، می­توانند دلسوز واقعی و عامل توسعه برای آنان شوند؟!و البته باید گفت­ که این احتمال هم وجود دارد که رفتارها و عملکردهای برخی از افراد و مدیران و کارکنان، عمدی و از روی آگاهی نباشد بلکه در اثر عدم آموزش کافی به آنان، ناآگاهی و یا موارد مشابه دیگر باشد. در چنین مواردی بنظر لازم است که این­گونه افراد حداقل آنقدر شهامت داشته باشند که ناآگاهی و یا معیوب بودن عملکرد خود را بپذیرند و از همفکری دیگران بهره گیرند، چراکه در آن صورت می­توان حداقل امیدی به اصلاح از جانب چنین افراد و مسئولان داشت که مشکلات و ضعف­های خود را می پذیرند.

به تبع چنین مدیرانی که در سیستم دولتی ایران و بخصوص ایلام کم نیستند بسیار از سبک و سیاق­های بد در ادارات و سازمانهای مربوطه نیز بوجود آمده و در واقع متداول شده است. در واقع، علاوه بر مواردی که در بالا ذکر شد از تاثیر قبیله، رابطه، رفاقت، سلیقه و رویه­های مانند کندکاری، چاپلوسی و ریاکاری، پاسخگو نبودن و احترام نگذاشتن به مراجعین نیز کم و بیش عادی شده است. بویژه از واژه­هایی مانند "خدمت" و 'ارباب رجوع" نیز، از دید من، تنها عنوانی باقی مانده است. ظاهرا معانی اینها از این قرار بود که اگر شخصی برای کاری به قسمت اداری نهاد یا سازمانی مراجعه می­کرد با احترام و بعنوان ارباب با او برخورد بنمایند و چنان پیگیر و دنبال کارش باشند که در کمترین زمان قانونی و بدون مراجعه و زحمت بیشتر، خود سیستم اداری و کارکنانش آن را با احترام و در اسرع وقت انجام دهند. در کدام سازمان و اداره دولتی در ایران و بخصوص در ایلام امروزه شما این چنین تعریفی از خدمت را در عمل می­بینید؟ تاسف بارتر این است که در جاههایی که افراد علمی این جامعه هستند و انتظار است که سبک­های خوب از آنها شروع شوند شاید رویه­ها بدتر از بسیاری مراکز و نهادهای دیگر باشد! عدم شفافیت، قانون­گریزی، سلیقه و کارمند و مدیر­ سالاری واقعیات بسیار تلخی هستند و کمتر کسی است که روال اداری کاری را با راحتی و طبق قانون مشخص و شفاف انجام دهد. و البته­که بازهم مدیران در این میان عامل اصلی­اند و تا مدیر خودش را درست نکند، منظم، قانونمند، پاسخگو، شفاف و فکر و هدفش در واقع خدمت نباشد بی­شک از کارکنان و مجموعه زیردستش نیز نباید انتظار خاصی داشت.

از شعار تا عمل! بحث دیگری است. عده­ای از افراد و بخصوص مدیران، شعارهای قشنگ و گفته­های احساسی فراوان سر می­دهند ولی همین­که پای عمل به میان میاد به طرق دیگر می­روند و یا با مدیر شدن در کل عوض می­شوند از جنبه­های بسیار. البته این نیز بحث جدی و عمیقی نیاز دارد. چرا اینگونه می­شود؟ مشکل از کجاست؟ از آدمها، از سیستم اداری و یا از چه؟ من مشکل اصلی را خود افراد می­دانم! و معتقدم اگر خودمان را اصلاح نکنیم هیچ چیز عوض نمی­شود. بنظر می­رسد در بسیاری از مسائل ما حتی با خود هم روراست نیستم و یا نمی­خواهیم خود واقعی­مان را در مقام حرف نشان دهیم. بسیاری را دیده­ایم که شعار فلان می­کنم و فلان نمی­کنم سر می­دهند و موقع رسیدن به قدرت طوری دیگر می­شوند و عمل می­کنند. بجز خود اشخاص، بنظر می­رسد قوانین و سیستم دولتی نیز در این زمینه دخیل و در واقع مسئله دارند. معیارهای سنجش­پذیری که می­توانند مدیران و مسئولان را از بیراهه­ها دور کنند چیستند؟ آیا نباید قوانین شفاف و معیارهای نظارت و ارزیابی و سنجش عملکرد افراد و مسئولان مختلف بطور مستمر وجود داشته باشد؟ اینکه این تصور غالب شود که همینکه کسی به سمتی رسید دیگر در عمل نظارت و ارزیابی جدی وجود ندارد، قطعا عامل تخلفات و فسادهای مختلف بوده و هست. بنظرم لازم است از مسئولان/مدیران برنامه جدی، شفاف، تفصیلی و غیرکلی خواسته شود؛ ضمانت اجرایی از آنها درخواست شود و پرسیده شود که اگر آنها را اجرا نکردید چه می­کنید!؟ تا مشخص شود که کدامیک اهل عمل­اند و کدامیک فقط حرف و شعارهای قشنگ سر می­دهند؛ علاوه بر اینکه این رویه باعث می­شود بسیاری با افکار و نیات واقعی آنها بیشتر آشنا شوند.

نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی نیز مورد بحث دیگر هستند. هرچند باید توجه کنیم که در چارجوب کنونی مجلس و قوانین، شاید نمایندگان اختیارات خیلی زیادی نداشته باشند، ولی بی­شک یک نماینده آزادترین مقام شبه دولتی در راستای تلاش برای احقاق حقوق مردم و توسعه و پیشرفت حوزه انتخابیه­اش می­تواند باشد. واقعیتی­است که بجز چند مورد خاص، ایلام هیچوقت دارای نمایندگانی شجاع، صریح و قاطع و توانا در مجلس نبوده است. آنچه اغلب گفته و شنیده می­شود تلاش­های برای پاسخگویی به مطالبات عده­ای خاص از رای دهندگان طبق قولهای کاندیداها در زمانهای تبلیغات انتخاباتی است؛ که تلاش برای استخدام و موارد مشابه برای افرادی خاص یک نمونه است. به جای ارزیابی و نظارت بر اوضاع و عملکرد مدیران استان، در بسیاری موارد رابطه و مماشات و زد و بندها در راستای منافع شخصی یا باندی کوچک بیشتر متداول شده است تا تلاشهای قاطعانه و بی اغماض در جهت نظارت­های جدی و در فشار قراردادن مدیران و مسئولان نالایق و یا عوامل دیگر عدم توسعه یا ایجاد مشکل در استان. ورود پیدا­کردن به موارد بسیار ناچیز و جزئی نباید به هدف یا وظیفه یک نماینده تبدیل شود! متاسفانه در این میان نیز عدم تطابق بسیاری از شعارها با عمل، عدم شفافیت خط فکر و مشی بسیاری از نمایندگان ایلام مانند بسیاری از مسئولان دولتی از قبل تاکنون نیز مشکلی جدی بوده و هست. ارتباط با مقامات در مرکز و مشاوره و رایزنی با آنان برای انتخاب بهترین مدیران منطقه­ای بر طبق سازوکارهای اصولی و قانونی، منعکس کردن مشکلات منطقه و تلاش و پیگیری جدی در این راستا و استفاده از تریبون مجلس برای بیان مشکلات و مسائل، با قاطعیت و شجاعت، نیز مواردی هستند که در مورد نمایندگان ایلام در اغلب زمانها کمرنگ بوده است.

مطالبه ­گری عامل مهمی در این میان است. اینکه هم مردم از مسئولان حق و حقوق قانونی خود را مطالبه کنند و در صورت عدم رعایت قوانین به آنها اشکالاتشان را گوشزد نمایند، حتی اگر به ضررشان تمام شود، لازم است در میان مردمان ما نیز نهادینه شود. با سکوت و انفعال بسیاری از سبک­های غلط به طرق بدتری باب خواهند شد. مسئولان هم با عدم انسجام و هماهنگی و قبول نداشتن یا طرد مردم و منتقدان قطعا به بیراهه می­روند! ارتباطات مستمر در راستای مطالبه­گری از مقامات مرکزی و تلاش برای توسعه با گذشتن از خود و منافع شخصی، بدون ترس از دست دادن سمت، مورد کمیابی در ایلام است. راضی شدن به آنچه مقدر می­شود و یا از بالا مصوب می­شود و عدم پیگیری­های لازم و کافی از طرف مسئولانی در استان باعث بسیاری از عقب افتادگی­های گذشته و اکنون شده است.

عوامل انسانی موثر در توسعه منطقه در مرکز نیز اگر مشکلاتی از قبیل آنچه در بالا گفته شد نداشته باشند و با نگاهی عدالت محور، بدون تعصب و یا نگاههای خاص قومیت/ملی­گرایانه و یا توجهات خاص به بعضی مناطق کشور، به مسائل بنگرند و تامل و عمل کنند قطعا سرعت توسعه را بیشتر می نمایند. در این میان و مهمتر، در اغلب مواردی که لازم است انتصابات انجام شود اگر با سازوکارهای درست و علمی و عاقلانه، حداقل مدیرانی را منصوب کنند که واقعا شایسته، مصمم، جدی و دلسوز منطقه و دغدغه واقعی پیشرفت و توسعه همه جانبه آنرا داشته باشند، قطعا کاری بس نیکو در حق این مردم انجام داده اند. پس از آن نظارت بر عملکردها و بازرسی­های جدی و مستمر، انتظار حداقلی دیگر است که انجام شود و در تصمیمات موثر باشد.

اینجانب امیدوارم که چنین بحث­ هایی توسط تمام کسانی که در این زمینه ­ها حرفی برای گفتن دارند و بخصوص توسط صاحبان اندیشه و فکر و نظر ادامه یابند و با تکمیل و نقد و گسترش گفتگوها باعث باب شدن روند انتقادهای جدی، سازنده و خیرخواهانه در استان ایلام شوند و البته در این راه لازم است ترسها و معذوریت­های بی مورد و محافظه­کاری­های خاص نیز کنار گذاشته شوند. بنظر و امید است که چنین رویه­هایی حداقل بعنوان آگاه سازی و بیدارکردن حس مطالبه ­گری و شاید فعال و بیدار نمودن عده ای از افراد و بخصوص مسئولین موثر خواهند بود.

                                                                                 دکتر محمد نقدی

                                                                              ٠٩/٠٤/١٣٩٦

                                                                                ایلام.

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group