جمعه ایلامیها در بهار چگونه سر میشود!
جمعهی سیاه طبیعت از صبح زود شروع میشود و سنجابها با صدای تبر ایلامیها از خواب بیدار میشوند. به زعم ایلامیها «چای بان آگر» یکی از فانتزیهایی است که فقط نصیب سحردوستان میشود و این قشر...
#تلخند_ویرا
سایت ویرا – هدی خیرالهی-
گویی جمعهها آژیر حملهی هوایی در شهر ایلام به صدا در میآید و به اصطلاح «قوو کهر ده بن میرکان نمیماند! یا احدی در خانه نمی ماند». با این گفتمان که هر کس در خانه بماند از ما نیست یکی از نمادهای هر ایلامی را نشان میدهند و به مصداق این موسیقی شریف محسن چاوشی که میگه:
«روزها قاتلمان غیر از جمعه که خون ریزتره – حال و روزم جمعه ها از خود جمعه غم انگیزتره» سرود شهر خالی کوچه خالی… سر میدهند.
ایلامیها عصرهای چهارشنبه و پنجشنبه در صفوف طولانی و نامنظم نانوایی لواش میدان انقلاب برای روز جمعه نفری ۱۰ هزار تومان نان میگیرند و تاریخشناسان گفتهاند که «نان در ده صف نان است» و این رویه زمینهساز عاشقی و ازواجهای موفقی نیز شده است.
برخی از شهروندان از همان روز پنجشنبه بساط مورد نیاز را در صندوق عقب خودرو میچینند و بارها سبدها را چک میکنند و گزارشهای غیررسمی حاکی است تعدادی در خودرو شب را به صبح رسانده و برخی دیگر «اول کلهشیر(خروس خوان)» نماز صبح را به گنجشکهای ارغوان و پارک جنگلی چغاسبز ایلام اقتدا کردهاند.
مسیر محرمانه است!کسی از خانواده حق ندارد تا قبل از ساعت ۱۲ روز جمعه موقعیت یا لوکیشن را لو دهد حتی از آنها بپرسی حالت چطوره؟ میگویند ما فردا جایی نمیرویم و این امر به دلیل آن است که هر کدام بهترین جا را قبل از همه رزرو نماید؛ بسان سیزدهبدر گروهی مامور گرفتن جا و قرار گرفتن در بهترین موقعیت هستند.
معلمان بازنشسته، بازنشستگان نظامی، کارمندان استانداری و چهل سالهها اولین گروههایی هستند که روز جمعه در طبیعت در موقعیت مستقر میشوند و با رمز “یاسر یاسر میثم” همدیگر را پیدا میکنند و پیش از آنها کسی حق ندارد خمیازه بکشد.
پیدا کردن جا در طبیعت بهاری ایلام خود حکایت هزار و یک شب و قصه حسین کُرد شبستری است و در مقال سیزدهبدر
بدان پرداخته شد اما اگر فردوسی یک ایلامی بود از ۶۰ هزار بیت شاهنامه حداقل ۱ هزار بیتش را به مشاجرهها و نبردهای ایلامیها و جنگهای تن به تن اعضای خانواده برای گرفتن بهترین مکان اختصاص میداد.
جمعهی سیاه طبیعت از صبح زود شروع میشود و سنجابها با صدای تبر ایلامیها از خواب بیدار میشوند. به زعم ایلامیها «چای بان آگر(چایی آتیشی)» یکی از فانتزیهایی است که فقط نصیب سحردوستان میشود و این قشر هیزمپرست تا شقیقه و گونه درختان را فیلر، پیشانی بلوط را بوتاکس نکنند و هیزمهاها را ابدوپلاستی نکنند از مطب زیبای طبیعت خارج نمیشوند.
معیار تشخیص یک ایلامی از غیر ایلامی در طبیعت پلاک خودرو نیست بلکه مقدار هیزمی است که در آتش او برای کباب شعله کشیده است و از چشم آنها کسانی که با زغال آماده کباب میکنند همانهایی هستند که نانبستهای از فروشگاه خریدهاند.
مردان شهرمان از ابتدای حضور در دامان طبیعت و پس از دوشیدن شیره بلوطها، با غرور رو به اعضای خانواده نموده و از جایی که برای آنها گرفتهاند به عنوان بهترین نقطهی ایلام یاد میکنند.
ملاک برتری یک ایلامی نسبت به ایلامی دیگر خودرو لوکس،گوشت گوسفندی و یا ماهی کباب و جگروز(برترین کباب ایلامی ها) نیست و هرچند مردان خانواده گوشت «ترجگی(تازه)» که خریدهاند را بهتر از جان آدمیت میدانند، اما خریدن بهترین شامی(هندوانه) شاخص برتری است؛ نقطهی عطف است و قصههای پای نیسان هندوانهفروشی پادکستهایی است که البته گوشی برای شنیدن آنها نیست.
ایلامیها بهترین لباسهای خود را نه در روز عید بلکه در جمعههایی که به طبیعت میروند میپوشند و زنان «شلینکه(شیرینی محلی)» را فقط برای نشاندادن طلاهای دست خود درست میکنند و مردان کفشهای سالومون کوهنوردی خود را فقط جمعهها میپوشند اما روزهای اداری معتقدند کارمند باید خاکی باشد.
ایلامیها به رسم مهماننوازی، روز جمعه نابترین غذاهای خود را که عمدتا کباب هست به همسایگان ناتنی خود تعارف میزنند و هیچ کس نفهمیده است که ایلام اگر محروم است پس این همه دود و دم چغاسبز چیست؟ که البته مردمشناسان پاسخ دادهاند ایلام را بر اساس روز جمعه قضاوت نکنید!
خواب روی ناهار آخرین انتقام ایلامیها از جمعه نیست و عصرگاهان هر وقت دیدید گروهی از دختران، مردان و زنان آب معدنی به دست از موقعیت ژئوپولتیک فاصله گرفتند بدانید قرار است قلمرو خود را مینگذاری کنند و اصلا نگران نباشید به زودی شاد و شنگول به آغوش خانواده برمیگردند.
آنها به خانه بر نمیگردند مگر اینکه لامپی را به باتری خودرو خود وصل نمایند و تا پاسی از شب در آن مکان جناق بشکنند و هیزم پر از جعبه نموده و برای جمعه هفته بعد برنامهریزی میکنند که جمعه بعد کجا بریم؟
ادامه دارد…