✍️ویرا – شکراله شیرخانی مرا از آهن ساختند؛ سرد، سخت و بیجان. اما سالیان سال، بارِغمی را بر دوش کشیدم که از تمام کوههای جهان سنگینتر بود. بیستوپنج سال، همراهِ جوانی بودم که شهر، او را «معلول» صدا میزد؛ اما من میدانستم… او معلول نبود. این شهر بود که چشمهایش را به روی او بسته...