گزارشی از نخستین بیان؛ عصری که غزل به آتش کشیده شد
ویرا | سیروان صیدمحمدی- روزنامهنگار شعر همهجا هست؛ حتی اگر شاعرش نباشد. شاعران سخن خدا را میشنوند و حرف دل خود را میزنند. نخستین فصل شعر کردی «بیان» عصر روز چهارشنبه ۲۲ مهرماه در مجتمع فرهنگی...
ویرا | سیروان صیدمحمدی- روزنامهنگار
شعر همهجا هست؛ حتی اگر شاعرش نباشد. شاعران سخن خدا را میشنوند و حرف دل خود را میزنند.
نخستین فصل شعر کردی «بیان» عصر روز چهارشنبه ۲۲ مهرماه در مجتمع فرهنگی ارشاد برگزار شد؛ اگرچه جای نقد داشت اما به اعتبار نخستین تجربه بودنش، میشود از برخی کاستیهایش گذشت.
ادگار آلن پو، شعر را آفرینش آهنگین زیبایی در واژهها میداند. فدریکو گارسیا لورکا معتقد است شعر چیزی است که در خیابانها قدم میزند. در باور اعراب نیز شعر، دیوان عرب است و پرسیبیششلی، شاعران را قانونگذاران ناشناخته جهان میخواند.
واژهها اگر حرفی داشته باشند در کنار یکدیگر، یا شعر میشوند یا نثر؛ و هر دو اگر از دل برخاسته باشند دمی جانبخشاند و گهی جانکاه!
در این عصرانه ادبی، سپیدمویان شعر کردی در ردیف نخست نشسته بودند؛ به خواست و حرمت شاعران جوان. نعمت داودیان نیز در میان اشکهای خانوادهاش گرامی داشته شد؛ شاعری که نام و یادش بخشی از حافظه ادبی این دیار است.
این محفل، دولتی نبود و از سخنرانیهای طولانی و برنامههای تشریفاتی خبری نداشت. جز ویدئویی کوتاه از مدیرکل ارشاد و معاون ادیبش یونس، آنچه در این جمع جریان داشت، شعر بود و شادی و غم و موسیقی؛ همان چیزهایی که شعر را جایگاه و ردیف بخشیده است.
فرهاد شاهمرادیان؛ خالق واژههای عمیق و «بِندار » کردی و شاعرِ «مانگ» و «ئاساره»، در جایگاه شایستهی خویش ایستاده بود؛ مجریای که واژهها را میشناسد و با آنها زیست شاعرانه میکند. در دستان او، واژه از معنای مألوف خویش فراتر میرود؛ کلمه به جمله میپیوندد، جمله آهنگ میگیرد و کلام به شعر بدل میشود. این همان قلمرو شاعری است.
چۊ دار بچوو بەرگ بمینێگە جیەو
چۊ داخ بچوو جەرگ بمینێگە جیەو
عومرێگە وەسووس هامە فکر چارەێ
چۊ خوەم بکوشم مەرگ بمینێگە جیەو
فرهاد که شعر میخواند، باران میبارد؛ گویی تیشتر، ایزد باران در کلام او جان میگیرد و آسمان را به باریدن فرامیخواند. انگار شعر راهی از دل شاعر به آسمان میگشاید و باران پاسخی است به دلدادگی واژهها. و در میان این همه شور و بارش، نامی رازآلود باقی میماند: «پریشا». کاش میدانستیم این پریشا کیست که چشمهایش چنین در شعر شاعر ریشه دواندهاند؛ آنسان که بیآن چشمها، سراپای معشوق «قروشی» نمیارزد.
شاعران نامآشنای شهرمان در کنار شاعران جوان با هر گویشی از زبان کردی، در مجتمع فرهنگی ارشاد گرد هم آمدند تا در نخستین «فصل شعر کردی بیان»، تازهترین سرودههای خود را به گوش دوستداران شعر برسانند. اینجا، شاعران و ادیبان استان گفتند و شنیدند؛ از زلف و قلب و خال و لب و چشم یار گفتند و از نرسیدن به دلبر خود، دردمند!؛ کسی از سر و دل معشوق نگفت که بر او چه گذشت!
استاد ظاهر سارایی فخر و استخوان شعر کردی، رفاقت و اندوه خود با نعمت داودیان را در قالب شعر ریخت. شاعر آینهها و ثانیهها، این بار نعمت را در قاب شعر نشاند و تصویرش را بر پرده خیال نقش زد. او در سوگ داودیان سرود و با قافیهای آشنا، دوبیتی از دوستی و دلتنگی ساخت:
من و نێعمەت، ڕەفیقیم و برایمن
دو دووس بێدەنگ بێماجرایمن
نیەزانم کی خوەرەو کی مانگ، ئەمانێ
یە سی ساڵە دە یەێ ئاسوو ئەڵایمن
موسی امایی به قول فرهاد، سلیبریتیالشعرای ایلام ترجیعبندی را با لحنی احساسی و درخشان به آتش کشید. از معشوق خواست لحظهای درنگ کند :«بیا را کهش خۆم گڕی…»
مدخل شعرش:
«خۆم ده ور پات سهر ورڕم ڕات…»
میانه:
«ڕوستم برد یمە یان کە سۆهراب؟
هەر دگیان زەرەرن ئرا تەهمینە»
موسی در پایان ترجیعبندش نتوانست حسادت خود را از دیدار دو عاشق و معشوق پنهان کند؛ «هەم حەسرەتە، هەم حەسوودیم دێای،
وەختێ دەوونم دو کەس وە یەک ڕەسینە،
پەڵەپ توو گڕی دڵم دەنوو،
هەم باو ڕا کەش خۆم گڕی هەم»
علیمحمد محمدی، شاعر نامآشنا و گلگو با شعرهایی که گهی طعم ساختارشکنی میدهند مستِ مهرداد محمدی بود و با شعر عاشقانه «جفته چهمه سیهگد»، دلبرش را دستنیافتنی دید. گلبیت شعرش این بود:
«دو پیشنمازن و مه تک و تنیا وسامه
پیشت سهر ئیمام جفته چهوه سیهگهد.»
سمیه مهری، بانوی شعر کردی ایلام که امضاء خودش را دارد، شاعری است که او را شاعر «مولق» مینامم؛ زنی که از «بنچینه» و ریشههای شعر کردی «هوورداری» میکند و از بین زن بودن و شاعر بودن، شاعری را انتخاب کرده است.
او به موعد گرگ و میش و شفق عاشق شده و به فلق شعر گفته است:
«مولهق بهسیه گۆش م ئهڕا قال بکهم
دی دەرۆچ بهسیاگه منی ماڵ بکهم.»
دکتر نورالدین رحیمی، شاعر و پژوهشگر استان تا شعرش دم نکشد، جا نیفتد و مغزپخت و نغز و لختی اعتراضی و سیاسی نشود سروده نمیشود، با همان قامت ترکهای و سبیل سپیدش، رنگینکمان امید را بر تن شعر کردی پوشاند:
«دلم ئۊشی دیایهو ههم شهفق وشکی د ئهی گیانه
ده پۆس داریلهی دیمه تهمامه کار زمسانم.»
حسین شکربیگی، شاعر ویژهگو، کمگو و گزیدهگوی ایلامی، با غزلی به میدان آمد با مطلعی از زیرک، قافیهاش گویی سیگاری بر گوشهی لب داشت ؛ شعری از جنس خلوت و سکوت، در ساعت سهونیم شب. به قول استاد کاکایی: «شعری ئاگەر دا کیشا وه چوخاو»
« م زەمزەم تووقنم هەر شەو دە چاوەیلم وە ئەسرەیلم
دەس و دەم تا بشووری دەێ گڵاڵ یەێ چەکێ نامە »
دکتر بخشوده، شاعر «نهیلهمه جی»، که سرودههایش با صدای جواد شوهانی به شعر و موسیقی ایلام شوکت و عزت بخشیدهاند، این بار شعر سپیدی خواند؛ شعری که مرزها را در نوردید و درد زن را از شهری به شهر دیگر میبرد:
ناتیتەو
شار وە شار
جاڕت کیشان
دەچوارڕیان دوشەنبە
دە بوخارا
ده غەزنین
دەهەڵەبچه
ک ژنێ دە تووکەرواسێ بۊگه دوان
خوەێ
ئوو
نەخوەێ..
علیرضا غلامی، شاعر بذلهگو و طنزپرداز ایوانی در ابیاتی آغشته به طنز و فکاهی به سبک ایرج میرزا، از معشوقش خواست او را گردن بگیرد یا به اصطلاح کردی و قافیه «بگرماو مل»؛ اما در همان شعر، او را «ترشگیا» خطاب کرد که دو شوهر نیز داشته است! معلوم نشد چرا شاعر سن معشوق را به رخ میکشید؛ شاید هم در منطق طنز، عشق و کنایه دو همسایه دیوار به دیوارند:
«دو شۊ بان گرتناو وهر دهچنگد باو
مه خۆم دهم له نیهزانم باو بگرماو مل…»
امید ظاهری، مسئول انجمن ادبی بیان، شعر را زندگی و زندگی را شعر کرد و در ابیاتی آراسته و وزین سر بر آستان معشوق سایید و تا مصراع آخر چشم از چشم یار برنداشت تا «ئهل کهشی بنیشی»؛ شاهکشی در دست داشت و سرانجام شلیکش در این بیت بود:
«لال بو زانم ئهگهر ڕێگهد بخۆیگه ئاسمان نیوسم وه بیتو یه بزان ئهو ڕۆژه فاتحهم الکهشت…»
محمدعلی قاسمی، ترکیبی از شاعر، نویسنده و روزنامهنگار، بانی این عصرانه شعر بود. او سر نخ شعرش را به دست خدا سپرد و با آمیزهای از شعر سپید، نیمایی و کلاسیک، چنین سرود:
«ئهی شورشه ده دهریا موج دل خراوه
ئهی دوریه ده ساحل کار خود خداسه.»
جای محمدرضا رستمپور خالی بود؛ شاعری که این روزها انگار تنها برای مریمش شعر میگوید. از آمپول و سرم و سرنگ و دارو و نسخه، قصیدهای از درد میسازد. دلمان خوش است که محمدرضا شاعر است؛ شاید چون شاعران حتی در اوج رنج راهی به سوی خدا دارند. جای دکتر بهروز یاسمی، جلیل صفربیگی، کیوان داودیان و اسلام انصاریفر نیز سبز.
نخستین فصل شعر کردی «بیان» که عمدتاً غزل بود و عاشقانه با همه آنچه داشت و نداشت یک آغاز بود؛ طلوعی در آسمان شعر کردی ایلام؛ ۳۰ شاعر شعر گفتند و مجال بررسی همه نبود اما شعر اگر در خیابانها قدم میزند، در چنین محافلی نیز نفسی تازه میکند؛ میان واژهها، صداها، قالبها و حرفهای تازهای که هنوز باور دارند میشود با شعر جهان جنگزده امروز را اندکی زیباتر دید.