تلخند ختم در ایلام؛ اشک قرضی
✍️ سیروان صیدمحمدی ـ مثلاً طنزنویس اساساً ما ایلامیها هرجا که نباید بخندیم بیشتر میخندیم و این مشکل را در مراسم ختم به اوج خود میرسانیم؛ آنقدر که در «رِنگ گرتن» و «دس گرتن» برای یکدیگر استادیم....
✍️ سیروان صیدمحمدی ـ مثلاً طنزنویس
اساساً ما ایلامیها هرجا که نباید بخندیم بیشتر میخندیم و این مشکل را در مراسم ختم به اوج خود میرسانیم؛ آنقدر که در «رِنگ گرتن» و «دس گرتن» برای یکدیگر استادیم. این «بِلخه» از آنجا شروع میشود که معتقدیم روحش شاد!
وقتی کسی از یک فامیل به رحمت خدا میرود، مردها بهترین لباس مشکیشان را تن میکنند. خانمها هم با کمترین آرایش غلیظ (البته خارج از چهارچوب آرایش دائمی) باید سه رتبه از همعروس یا خواهرشوهرشان سرتر باشند؛ وگرنه به مراسم نخواهند رفت؛ هیچکس هم بعد از مراسم ختم، زنِ آرایشنکردهاش را گردن نمیگیرد؛ چون «چمان ملایکت پخ دیان کردگه»!
در برخی موارد، خانمها میگویند:پدرم را خاک نکنید تا من یه سر برم آرایشگاه و فیشیال و مزوتراپی و برگردم!؛ یعنی در ایلام، حتی مرگ هم باید کمی با چشم و همچشمی(جهر هامالی) هماهنگ شود!
اسم و فامیل متوفی اگر بالای هفتاد هشتاد سال باشد خودش حکایت آبروی نفر آخر کنکور است که در اعلامیه خود را نشان میدهد.
واقعاً معتقدیم باید یک مقام مسئول در استان پیگیر شود که آن سجیلبُرها در ثبت احوال که اسامی و فامیلی را برای پدران ما ایلامیها انتخاب کردهاند چه پدرکشتگیای با ما داشتهاند؛ حتماً «قهشمهر» بودهاند!
اسم «بهنامی» متوفی خودش یک سکته ریز به پسران داغدار وارد میکند؛ حالا اینکه فرزند چه کسی باشد و این اسم را چطور در اعلامیه بنویسند گاهی غم صاحبعزا را دوچندان میکند.
بعد از ابرچالش اسم و فامیلی حالا نوبت میرسد به اینکه اسم چه کسانی در این لیست باشد و اسم چه کسانی نباشد.
پنجاه درصد ایلامیها با هم حرف نمیزنند و با هم مشکل دارند؛ آن پنجاه درصد دیگر هم همیشه پای ثابت فاتحهاند و برایشان فرقی نمیکند چه کسی مرده باشد؛ آنها «وهخالی» میآیند و «وه پِر» میروند!
در ایلام هم مثل تهران، مدتی است رسم شده که اسم بازیگر و بازینگر و برخی فامیلیهای باکلاس نیز در اعلامیه درج شود تا ثابت کنند مرحوم از یک «پلِ پیوند» بزرگ برخوردار بوده است؛ بعد هم پدرخانم و مادرخانم فلانی و فلانی را میزنند تنگش تا برود چاپ.
پسران دهه هفتادی و شصتی که از قبل توطئه رفقایشان را برای «دس گرتن» میدانند، دنبال یک عکس لاکچری از پدر یا پدربزرگ خود میگردند و میگویند:ما که در درج اسم پدر آبرو برامون نموند، حداقل در انتخاب عکس آبروداری کنیم!.
تلاش برای یافتن عکس مناسب اما معمولاً نتیجه نمیدهد و در نهایت یک عکس از زمان شاه پیدا میشود. عکس را میدهند دست هوش مصنوعی، دستی به سر و روی مرحوم میکشد و روانه سمت چپ اعلامیه ترحیم میکنند؛ خلاصه اینکه مرحوم برای اولین و آخرین بار بعد از مرگ صاحب یک عکس «لاکچری» میشود؛ البته به کمک هوش مصنوعی!
آن دسته از کسانی که به صورت متراکم و ایستاده در صف از مردم تشکر میکنند و خود را صاحبعزا میدانند، عمدتاً دههپنجاهی و دههشصتی هستند و بیشتر برای اینکه بگویند «ما حِد و شاخ فامیلیم» و ثابت کنند «ما هم کسی هستیم»، آنجا میایستند.
حالا اگر متوفی صاحب دختران زیادی باشد، دیگر ختم رو هواست!
رقابت باجناقها برای حضور در این صف بهعنوان نفر اول، گاهی اوقات از رقابت برای پوشیدن دوبنده ۸۶ کشتی آزاد هم بالاتر است.
اینکه چه کسی نفر اول یا جزو نفرات اول باشد خودش یک پروسه است. جوری شانه به شانه کنار هم قرار میگیرند انگار نفرات اول تا ششم جشنواره خوارزمی میخواهند از مسئولان جایزه بگیرند!
هرکدام چهارچشمی مراقب هستند که یک نفر از افراد جدیدالورود از نگاه تیزبینشان حذف نشود تا با صدای بلندتر بگویند:بفرمایید!
اگر آن فرد یک مقام مسئول باشد، پای چهار پنج نفر «پاولا» میشود تا باجناق برود دست در گردن او بیندازد و کمی به فکوفامیل و باجناقها فخر بفروشد.
در این لحظه او شادی پس از گل را بروز نمیدهد و در سمت دیگر شکستی برای دیگر باجناقهاست و آنها نیز همچون مهاجم منتظر یک فرصت گلزنی میمانند!
داستان «بزرگ فامیل» که طبق معمول در مراسم ختم روی صندلی نشسته یا پشت به پشتیِ مساجد و رو به حضار نشستهاند و فقط سر تکان میدهند، بماند! اما رقابت برای این جایگاه خطیر، «چهم گر» و حیاتی آنقدر بالاست که مدعیان عنوان بزرگ فامیل، ساعتها قبل از بازشدن درِ مسجد، چوخ و انتظار میکشند؛ انگار قرار است درِ ورزشگاه برای فینال جام جهانی باز شود!
کسی که دستبهسینه کنار ستونهای مسجد نقطهزنی میکند و مکان گروه حاضر را با اشاره ابرو و دست به قسمت پذیرایی نشان میدهد، خودش قصه مفصلی دارد.
او از فامیلهای نزدیک متوفی نیست؛ انتخاب فرد مورد نظر در استان ایلام برای این مسئولیت کاملاً رقابتی است و فقط با پذیرش از طریق آزمون امکانپذیر است. البته بعید نیست در سالهای بعد، مصاحبه تخصصی و آزمون عملی هم به آن اضافه شود.
اینکه در ایلام رسم شده فاتحهدهندگان بهصورت ایستاده فاتحه را قرائت میکنند، رسم خوبی است؛ اما هنوز بهطور کامل نهادینه نشده است؛ در برخی موارد سوئیچ کردن از حالت نشسته به ایستاده، خود حکایت تسمهتایم موقع کولر گرفتن خودرو است!
و اما اینکه مراسم ختم در بیشتر مناطق فقط به خاکسپاری و یک روز مراسم ختم در مسجد محدود شده، هنوز در برخی شهرها و روستاها با مقاومت مواجه است.
هفتم و چهلم و سالگرد و «پرسپو»های شبانه و وقت و بیوقت در منزل متوفی، تحمیل مخارج سنگین به خانواده (که همیشه هم از کیفیت خدمات ناراضیاند و مبلهایشان قدیمی است) تا دیروقت «متل گفتن»های بیربط پیرمردها و «مور آوردن» پیرزنها همه و همه غصههای مضاعفی است که مرده را یک بار میکشد و صاحبعزا را دوبار میمیراند.
خانمها در مراسم ختم واقعاً توی یک لیگ دیگرند؛ میدانند چند تا گریه قرضی از چند خانواده طلب دارند و حساب اشکها دستشان است.
وای به حال کسی که در مراسم ختم، دست روی سرِ شرکت کنندگان در ختم یا شرکای غم نگذارد؛ اینها دقیقاً همان لحظه را در حافظهشان سیو میکنند؛ بعد در مراسم خودشان حتی اگر ساعتها بایستی دریغ از یک دست روی سرت!
گلایه از اینکه چرا در مراسم فلانی حضور نداشتی؟ و اینکه غیبت خوردی هم بماند برای بعد…
و این است حکایت مراسم ختم در ایلام؛ جایی که حتی خندههای دزدکی و درگوشی هم گاهی ناچار است از میان غمها راه خودش را پیدا کند