ویرا Weera ویرا Weera
  • صفحه نخست
  • آرشیو اخبار
  • سیاسی
  • اقتصادی
  • جهان
  • ورزش
  • چند رسانه ای
ویرا Weera
  • صفحه نخست
  • آرشیو اخبار
  • سیاسی
  • اقتصادی
  • جهان
  • ورزش
  • چند رسانه ای
مرداد ۱۸, ۱۴۰۵-۰۴
خبر فوری:
تلخند ختم در ایلام؛ اشک قرضی
✔️ نشان فقط یک نام می‌گوید؛ مهران تریبون را به جاده‌ها بدهید
✔️من ویلچرِ او هستم
ویرا Weera ویرا Weera
  • صفحه نخست
  • آرشیو اخبار
  • سیاسی
  • اقتصادی
  • جهان
  • ورزش
  • چند رسانه ای
ویرا Weera
  • صفحه نخست
  • آرشیو اخبار
  • سیاسی
  • اقتصادی
  • جهان
  • ورزش
  • چند رسانه ای
مرداد ۱۸, ۱۴۰۵
صفحه اصلی/اخبار/اجتماعی/✔️من ویلچرِ او هستم
اجتماعیفرهنگفرهنگییادداشت

✔️من ویلچرِ او هستم

✍️ویرا – شکراله شیرخانی مرا از آهن ساختند؛ سرد، سخت و بی‌جان. اما سالیان سال، بارِغمی را بر دوش کشیدم که از تمام کوه‌های جهان سنگین‌تر بود. بیست‌وپنج سال، همراهِ جوانی بودم که شهر، او را...

۱۴۰۵-۰۵-۰۸
پرینت
0 نظر

✍️ویرا – شکراله شیرخانی

مرا از آهن ساختند؛

سرد، سخت و بی‌جان.

اما سالیان سال،

بارِغمی را بر دوش کشیدم

که از تمام کوه‌های جهان سنگین‌تر بود.

بیست‌وپنج سال،

همراهِ جوانی بودم که شهر، او را «معلول» صدا می‌زد؛

اما من می‌دانستم…

او معلول نبود.

این شهر بود که

چشم‌هایش را به روی او بسته بود.

این خیابان‌ها بودند که

برای چرخ‌های من، دیوار ساخته بودند.

این پله‌ها بودند که

هر بار، یک تکه از رؤیای او را می‌شکستند.

من از پله از دیوار می‌ترسیدم.

هر صبح،

پیش از آنکه خورشید

 بام‌ شهر را لمس کند،

دست‌هایش مرا به حرکت درمی‌آورد.

چرخ می‌زدم…

 از پایین،

دنیا را جور دیگری می‌دیدم.

شما خیابان می‌دیدید؛

من جدول‌هایی می‌دیدم

که برای او، دیوار بودند.

شما فقط یک پله می‌دیدید؛

من جایی را می‌دیدم

که یک رؤیا، همان‌جا زمین می‌خورد.

شما ساختمان‌های بلند را تحسین می‌کردید؛

من جوانی را می‌دیدم

که پشتِ رمپی که هرگز ساخته نشد،از حقِ تحصیل جا ماند…

از حقِ کار…

از حقِ عاشق شدن…

از حقِ یک زندگی معمولی.

شما از کنار ما می‌گذشتید؛

اما کمتر کسی

کنار ما می‌ایستاد.

بعضی‌ها نگاه می‌کردند؛

نگاه‌هایی سنگین،

آمیخته با ترحم.

و او…

ترحم نمی‌خواست.

او فقط می‌خواست

مثل هر انسان دیگری،

حق انتخاب داشته باشد.

احترام می‌خواست.

فرصت می‌خواست.

می‌خواست وقتی وارد اتاقی می‌شود،

اول خودش دیده شود،

نه چرخ‌های من.

می‌خواست یک نفر،

پیش از آنکه به پاهایش نگاه کند،

چشم‌هایش را ببیند.

اما سال‌ها گذشت…

و من شاهد کوچک شدن آرزوهایش بودم.

نه از آن‌رو که آرزوهایش کوچک بودند؛

بلکه چون محرومیت،

آدم را کم‌کم وادار می‌کند

به رؤیاهای کوچک‌تر قناعت کند.

اول، آرزوی راه رفتن داشت…

بعد، آرزوی عاشق شدن.

سپس، آرزوی یک شغل 

و سرانجام،

فقط یک آرزو برایش ماند:

اینکه یک روز،

در این شهر،

بی‌آنکه کسی به او خیره شود،

فقط دیده شود .

من از آهن بودم…

اما بارها شکستم.

نه زیر وزنِ تنِ او؛

زیر وزنِ سکوتِ شما.

زیر سنگینیِ شهری

که صدای چرخ‌های مرا می‌شنید،

اما صدای دل او را نه.

چرخ‌های من

هر روز فریاد می‌زدند:

ای مردم…

راه رفتن با پا،

هنر نیست.

راه رفتن با وجدان،

هنر است.

انسان بودن،

آن نیست که خودت بتوانی از پله بالا بروی؛

آن است که حواست باشد

دیگری پشت همان پله جا نمانده باشد.

و ای مدیران این سرزمین…

عظمت یک شهر را

با ارتفاع برج‌هایش نمی‌سنجند.

با تعداد بزرگراه‌هایش نمی‌سنجند.

با چراغ‌های رنگارنگ و ساختمان‌های شیشه‌ای‌اش هم نه.

عظمت یک شهر را

از این می‌سنجند که

کوتاه‌ترین مسیر برای آسیب‌پذیرترین شهروندش

چقدر هموار است.

تمدن را

از تعداد پل‌ها نمی‌شناسند؛

از این می‌شناسند

که آیا یک ویلچر

می‌تواند بی‌هراس،

بی‌کمک،

بی‌تحقیر

از میان شهر عبور کند یا نه.

عدالت،

از کاخ‌ها آغاز نمی‌شود.

عدالت،

از همان پله‌ای آغاز می‌شود

که نباید

مانع رؤیای یک انسان باشد.

و امروز…

من تنها مانده‌ام.

نه چون صاحبم

دیگر مرا نمی‌راند؛

بلکه چون این شهر

یکی از نجیب‌ترین مسافرانش را

از دست داده است.

بیست‌وپنج سال،

ردِ دست‌هایش روی دسته‌هایم ماند.

ردِ خنده‌هایش…

ردِ خستگی‌هایش…

ردِ اشک‌هایی که هیچ‌کس ندید.

حالا من مانده‌ام

و خیابان‌هایی که هنوز

همان‌قدر بی‌رحم‌اند.

پله‌هایی که هنوز

همان‌قدر بلندند.

رمپ‌هایی که هنوز

ساخته نشده‌اند

پس اگر می‌خواهید یاد او زنده بماند…

برای من گل نیاورید

به جای آن،

برای کودکی که فردا

روی ویلچر خواهد نشست،

راه بسازید.

برای جوانی که رؤیایی در دل دارد،

فرصت بسازید.

برای انسانی که دیده نمی‌شود،

نگاه بسازید.

برای کسی که صدایش شنیده نمی‌شود،

گوش بسازید.

شاید آن روز…

دیگر هیچ ویلچری

در گوشه‌ی خیابانی خلوت،

این‌چنین داغدارِ صاحبش نباشد.

شاید آن روز،

چرخ‌های من

به جای عبور از میان موانع،

از میان شهری عبور کنند

که بالاخره فهمیده است:

هیچ انسانی نباید

به خاطر ناتوانیِ پاهایش،

از رفتنِ زندگی جا بماند.

من، ویلچرِ او هستم…

و هنوز

صدای چرخ‌هایم را می‌شنوم.

صدایی که بیست‌وپنج سال

در این شهر پیچید

و کسی نشنید.

صدایی که فقط یک جمله داشت:

من پانمی خواهم 

شهری می خواهم که آدمهایش پیش ازآنکه با پاهایشان راه بروند با وجدانشان قدم بردارند.

#احمدرضا_جلیلیان

 

من را دنبال کنید نوشته شده توسط

weera

خبر بعدی

قبلی

فوتبال، زندگی است؛ افسانه‌ای که با پای چپ نوشته شد

بعدی

✔️ نشان فقط یک نام می‌گوید؛ مهران تریبون را به جاده‌ها بدهید

بعدی
۱۴۰۵-۰۵-۱۵

✔️ نشان فقط یک نام می‌گوید؛ مهران تریبون را به جاده‌ها بدهید

قبلی
۱۴۰۵-۰۴-۲۴

فوتبال، زندگی است؛ افسانه‌ای که با پای چپ نوشته شد

هیچ نظر! یکی از اولین.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین اخبار

فوتبال، زندگی است؛ افسانه‌ای که با پای چپ نوشته شد
طنز/ حکایت مادورو و ایلام
سرنگونی سه پهپاد اسرائیلی در حریم هوایی ایلام
شرمن: برنامه هسته‌ای ایران نابودشدنی نیست

اقتصادی

آیا عقلانیت در کشور بیش از پیش حاکم می‌شود!
انعقاد قرارداد تأمین آب ۱۰۰ روستای دچار تنش آبی
بزرگداشت مفاخر زبان و ادب فارسی در دانشگاه‌های کشور برگزار می‌شود
 کشف میدان جدید نفتی با ظرفیت ۳ میلیارد بشکه در ایلام صحت ندارد
دولت از تعاونی‌ها برای رونق اقتصاد عشایر حمایت می کند

ورزشی

صعود نوشاد و بنیامین در رنکینگ جهانی تنیس روی میز
اسکوچیچ: در سطح خودمان نبودیم اما بردیم/ بحرینی‌ها به دنبال تحریک کردن نیمکت تراکتور بودند

بیاتی‌نیا:

دیدار سپاهان و پرسپولیس، دوئل تفکرات فوتبال فرانسه و ترکیه است
سپاهان-پرسپولیس، سکانس سوم؛ ال‌کلاسیکو با طعم هت‌تریک یا انتقام؟
اردوی تیم ملی کشتی فرنگی از ۲۶ بهمن آغاز می‌شود

گالری

تسهیلات پنل خورشیدی به مردم ایلام پرداخت می شود
گزارش تصویری / شهر آتش
پیکر «سلام امینی» نماینده سابق ایلام تشییع شد
بزرگداشت مفاخر زبان و ادب فارسی در دانشگاه‌های کشور برگزار می‌شود
روایتی از بلای خاموش بلوط‌های زاگرس؛ بخوربخور مُخورها
ویرا Weera ویرا Weera

سایت خبری ویرا با هدف ارائه آخرین و معتبرترین اخبار در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ورزشی فعالیت خود را آغاز کرده است. 

✔️چرا ایلام به کانون توجه اعتراضات تبدیل شد؟
گزارشی از ششمین روز از اعتراضات ایلام
✔️مدیرکلی با ۷ سال و نیم حضور در رأس بنیاد مسکن!/ حبیب‌ بسه دیگه!
مدیرعاملی که ۵ دولت به خود دید؛

طراحی سایت:09186377747

  • صفحه نخست
  • آرشیو اخبار
  • سیاسی
  • اقتصادی
  • جهان
  • ورزش
  • چند رسانه ای